حلماحلما، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 26 روز سن داره

نی نی تازه وارد ما

اولین روز کاری سال 92

سلام دختره عزیزم ... فرشته کوچولویه من ...  امروز اولین روزیه که مامان تو ساله 92 اومد سرکار ... خیلی خیلی نگرانتم و دیشب شاید فقط نیم ساعت خوابیده باشم ... چون همش نگران اینم که نکنه این مدت که پرستارتو ندیدی یادت رفته باشه و باهاش غریبی کنی .... الآن چون نگرانم نمیتونم برات از عید امسال بگم وایسا برم خونه و نگرانیم برطرف بشه همشو برات تعریف می کنم
17 فروردين 1392

پرستار منزل

مامانی از شنبه این هفته گذاشتمت پیشه پرستار یعنی از 28 بهمن ... خدا رو 100 هزار مرتبه شکر که باهاش خوبی و کنارش آرومی ... البته از بس که هممون خیلی دعا و نذر کردیم ... تو این مدته مامان خیلی خیلی اذیت شدم و همکارام اصلاً همکاریه لازم رو با من نکردن ... ولی مهم نیست از هر دستی که بدی از همون دست هم پس می گیری و برایه همه 1 روزایه سختی هم وجود داره ... منم سپردم به خدا
2 اسفند 1391

چهار دست و پا

سلام نی نی کوچولویه من مامانی این مدته خیلی داری تمرین می کنی که چهار دست و پا بری و مرتب تا میذاریمت زمین داری خودتو آماده می کنی اینطوری ...   تا اینکه گلم بالاخره موفق شدی و در 8 ماه و 17 روزگی شروع کردی به چهار دست و پا رفتن .... تازه از اونم جلوتر رفتی و الآن لبه وسایل و می گیری و خودت بدونه کمک بلند میشی و وا میستی .... ماشاءالله لا حول و لا قوه الا بالله ...
2 اسفند 1391

اسباب کشی

مامانی این روزا خیلی درگیره اسباب کشی هستیم ... خونمون رو عوض کردیم و الآن رفتیم جایه بزرگتر که به خونه مامان جون و بابا علی نزدیکتر باشیم ...  خیلییییییی سخته و البته واقعاً همه کمک کردن ولی تا جابجا بشیم و جا بیفتیم هنوز مونده ... خاله نگار هم داشت اتاقه تو رو می چید و تو رو برا اینکه تو وسایل گم نشی گذاشتت اینجا .... ...
2 اسفند 1391

تغییر منزل

نی نی کوچولویه من .... تو یه اسباب کشی خیلی خیلی دختره خوبی بودی و مامان که این مدت کار داشت و نتونست خوب بهت برسه ولی تو هم خیلی خوب ما رو درک می کردی و بیشتر پیشه خاله نگار بودی اینم 1 ماچه آبدار برایه تو که جیگرهههههههه مامانیییییییییی ...
2 اسفند 1391

تعیین جنسیت

چهارشنبه 12 بهمن رفتم سونوگرافی تعیین جنسیت ... آخه نی نی جون تا حالا جنسیتت مجهول بود !! یعنی 1 بار گفتن پسری و 1 بار هم گفتن دختر .... ولی اینبار دیگه قطعی شد و دخمممممممممللللللللیییییییی .... 1 دختر خوب و تپل مپل ... خیلیییییییی خییییییییلییییییییییی خوشحال شدم ، راستش ته دلم می خواستم اولین نی نی ام دختر باشه ... ماشاءالله خیلی هم رشد داشتی، وزنت شده بود 435 گرم و قدتم 23 سانتیمتر ... خدا رو شکر ... امیدوارم همیشه سالم و سرزنده باشی عزیزم ....   ...
20 دی 1391

با خبر شدن از ورود نی نی

شهریور ماه امسال من و بابا همراه مامان جون و بابا علی و خاله نگار رفتیم مشهد . خیلی سفر خوبی بود و خیلی وقت بود که به پابوسه امام رضا (ع) نرفته بودم .... اونجا از امام خواستم که از خدا بخوان تا به زودیه زود 1 نی نی سالم و صالح به من و بابا هدیه بدن ... حدود 20 روز که از سفرمون گذشت احساس کردم که 1 اتفاقه جدیدی تویه زندگیمون افتاده ... 1 اتفاقه خوش و شیرین و اونم ورود تو به این دنیا بود        ...
20 دی 1391